| شبنم در اشعار پارسی |
|
|
|
|
![]() مي بوسمت به شوق وبرون ميشوم زخويش چون شبنمي كه بر گل شاداب ميدود
سيمين بهباني
اشك است غمگسار دل داغ ديدگان شبنم كند خنك جگر داغ لاله را صائب تبریزی
گر سبك سازي چو شبنم از علايق خويش را مي توان در پيشگاه خاطر گل بار يافت صائب تبریزی
در اين دو هفته كه مهمان اين چمن بودم ز شور نغمة من چشم شبنمي نغنود صائب تبریزی
اگر چو شبنم گل ترك رنگ و بوي كني درون ديدة خورشيد جا تواني كرد صائب تبریزی
چون گل ز ساده لوحي در خواب ناز بودم اشك وداع شبنم بيدار كرد ما را صائب تبریزی
اي ديدة گلچين به ادب باش كه شبنم از دور به حسرت نگران است در اين باغ صائب تبریزی
گرفت تاج ز راز آفتاب شبنم و من همان زپستي طالع به جاي خويشتنم صائب تبریزی
عرق شبنم گل خشك نگشته است هنوز مگذاريد كه گلچين به شتابش ببرد صائب تبریزی
تا به شادي مينشيني،غم رسد از گرد راه بر لب خندان هر گل اشك شبنم ديده ام مهدي سهيلي
اشك من است در هوس موي و روي تو هر شبنمي كه در شب مهتاب ميچكد عيشي شيرازي
آن نه شبنم بود در ايّام ليلي هر صباح آسمان شب تا سحر بر حال مجنون ميگريست هلالي جغتائي
اين نه شبنم بود ريزان وقت صبح از روي گل گل زشرمت ريخت بر خاك آبروي خويش را الهي
لاله پـــــــــــر باده شد ز شبنــــــــم و داد دامن پــــــــــاك را دوباره به باد گلچين گيلاني
اشكم نيافت يوي وفا تا دلم نسوخت هر شبنمي كه ميچكد از گل،گلاب نيست اهلي شيرازي
يك صبحدم به صحن گلستان گذشته اي شبنم هنوز بر رخ گل آب ميزند واقف خلخالي
من برگ گلم باغ شبستان من است و آن بلبل خوش لهجه غزلخوان من است نوباوه شب كه شبنمش ميخوانند هر صبح،به نيم بوسه مهمان من است ملك الشعراي بهار گريۀ شب خاطرت خندان كنه چون روي صبح باغ را آثار شبنم سبز و خرّم ميكند صابر همداني
نيست شبنم اينكه بيني در چمن كز اشتياق پيش لبهايت دهان غنچه آب افتاده است رهي معيّري
محو شد در روي او هر چشم بينائي كه بود شبنمي نگذاشت آن خورشيد سيما بر زمين صائب تبریزی
ما چو خار از هر سر ديوار گردن ميكشيم شبنم گستاخ را بنگر كجا آسوده است صائب تبریزی
مشو چو سبزه زمين گيز از گران جائي در اين بساط سبك روح ترز شبنم باش صائب تبريزي
منآن روزي كه چون شبنم عزيز آن چمن بودم تو اي باد سحرگاهي كجا در بوستان بودي صائب تبريزي گرچه چون شبنم دراين گلشن غريب افتادهام باغبان از دامن گل ميكند بستر مرا صائب تبريزي
در دهان غنچه از لعل تو آب حسرت است اينكه پندارند مردم قطرة شبنم در او هلالی جغتایی
در گلستاني كه گلچين غارت گل ميكند من چو اشك شبنم ازچشم بهارافتادهام ابوالحسن ورزي
دل می شکفد در چمن از نم نم باران گل می کند این باغچه از شبنم باران مهدی سهیلی
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||




