| ضرب المثل در اشعار پارسی1 |
|
|
|
![]() موقوف التفاتم تا كي رسد اجازت از دوست يك اشاره از ما به سر دويدن همام تبريزي
پرسي كه تمنّاي تو از لعل لبم چيست آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است زرگر اصفهاني
مردم چشمم به هجرت شدسفيدازاشك سرخ خودغلط گفت آنكه بالاي سياهي رنگ نيست آگاه قاجار
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب يا رب مبــــاد آنكه گــــدا معتبـــر شود حافظ
با خرابات نشينان ز كرامات ملاف هر سخن جائي و هر نكته مكاني دارد حافظ
من از بيگانگان هــــرگـــز ننـــــالم كه با من هـــر جه كرد آن آشنـــا كرد حافظ
چاك خواهم زدن اين دلق ريائي چه كنم؟ روح را صحبت نا جنس عذابي است اليم حافظ
از صــــد هزار طفل به پيري رسد يكي مي ريزد از درخت ثمـــــر خام بيشتر فاروق اصفهاني
دندان چو دردهان نبودخنده بد نما است دكّان بي متاع چـــــرا وا كند كسي قصّاب كاشاني
تركجان ميگويم و ميگيرم از لعل تو بوس هركهدستازجانبشويدهرچه ميخواهدبگويد نقي كرهاي
نيم جــــــــاني است تحفة درويش چه كنــد بـــي نــــــــوا هميـــن دارد وحشي بافقي
دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند چرا به گوشه چشمي به ما نمي نگري حافظ
چند به ناز پرورم مهــر بتان سنگدل ياد پدر نمي كنند اين پسران ناخلف حافظ
دهقان سالخورده چه خوش گفت باپسر كاي نور چشم من بجز از كشته ندروي حافظ
عيب رندان مكن اي زاهدپاكيزه سرشت كه گنـــاه دگران بر تــو نخواهند نوشت حافظ
من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت حافظ
خوب گيرد جام را ساقي به دست كار نيكو كردن از پر كردن است شرف قزويني
بلا نديده دعا را شروع بايد كرد «علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد» شرف قزويني
مستمع صاحب سخن را بر سركار آورد غنچة خاموش ، بلبل را به گفتار آورد صائب تبريزي
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||




